موضوع: "دانوشته "
حس عجیبی دارم انگار در دلم ولوله ایی برپاست هم شوق هم اشک هم شادی هم غربت هم انتظار همه باهم جمع شده اند که حال مرا اینگونه کند صدای هیاهوی جمعیت هر لحظه بیشتر و بیشتر می شود صدای الله واکبر ب گوش می رسد ب خودم که امدم قامت چون سرو امام را روی پله های هواپیما می بینم که درحال امدن ب پایین بود ب چهره اش که می نگرم حس زندگی و امید در من تازه می شود و احساس می کنم تاریخ در حال نوشته شدن است
و چقدر زیباست که در کنارهم آینده ایی زیبا را برای ایران جانمان می سازیم.
#رهبرـانقلاب
فعالیت سامانه اشراق
#در_کنار-هم
آبان ماه سال ۹۷بود که از طرف حوزه رفتیم مشهد ایام شهادت آقا بود هر جا میرفتم حرف از رئوفیت آقا بود ،روز آخری که میخواستیم برگردیم خادم حسینیه ایی که توش بودیم با اون چهره مهربون و لبخند همیشگی رو لباش گفت :دخترای گلم به رسم یادگاری براتون پکیج آماده کردیم (عطر حرم ،مهر تسبح،نبات…) که توی هرکدوم یه کتاب هم گذاشتیم از بین این کتابا به تعداد خیلی خیلی محدود نهج البلاغه هم گذاشتیم (یه نهج البلاغه تقریبا متوسط رن رنگی خیلی خوشگل)همه عاشقش شده بودن،اون روز ۱۶آبان بود روز تولدم،تو دلم گفتم آقا جان امروز روز تولدمه شنیدم شماخیلی رئوف هستین خیلی دلم میخواد امروز به عنوان هدیه تولدم یکی از این نهج البلاغه هارو بهم هدیه بدین ،
پکیجا یکی یکی بین خواهرا پخش شد تا نوبت من رسید دل تو دلم نبود چشامو بستمو پکیجمو تحویل گرفتم تندی درشو وا کردم و کتابو برداشتم در عین ناباوری دیدم بــــــــله یکی از اون نهج البلاغه های رنگ رنگی خیلی خوشگل تو دستامه خیلی خوشحال بودم که صاحب یه نهج البلاغه خوشگل شدم و خوشحال تر بودم به خاطر این که روز تولدم اقا بهم هدیه دادن.?
این نهج البلاغه یاد اقا رو همیشه برام زنده نگه میداره
خدای خوبم …
امروز را مثل همه ی روزها ی پیش با یاد تو اغاز می کنم با یاد تو و مهربانی های بی اندازه ات …
پنجره را باز می کنم می خواهم صدای جیک جیک گنجشک ها روشن تر از قبل در فضای اتاقم بپبچد پنجره را باز میکنم تا آسمان به اتاقم پا بگذارد و خورشید دست های طلایی اش را بر سرم بکشد خدای مهربانم….
خدای من . .
دوست دارم تمام لحظات عمرم را با یاد بگذرانم . دوست دارم خوب باشم و خوب بمانم دوست دارم انقدر مهربان باشم که پرنده ها بیایند و روی دستانم لانه بسازند آنقدر مهربان که آسمان در دلم جا شود خدای من …. خدای لحظه های زندگی من کمک کن تا شبیه آفتاب باشم گرم و مهربان پر از روشنی پر از زندگی…
صبح زیبا تون بخیر دوستان گلم….
درمیان شلوغی های دنیای کوچک قلبم ،میان آن همه آرزوهای رنگی ،میان آن همه رفت وآمد مردم این شهر ،این تو بودی ک آمدی و در خانه قلبم را زدی ،اما من….
انگار نبودم ،انگار در قلبم جایی برای شما نداشتم و تو اما…??
آمدی با اندوهی بسیار در کوچه پس کوچه های قلبم گوشه ای دور افتاده وخلوت نشستی و مانند پدری مهر بان دلسوزانه برایم اشک ریختی و شب و روز دعایم کردی.
روزها وماه ها گذشت و من همچنان غرق در مرداب آلودگی ها
و تو اما ….
این بار دستم را گرفتی و نجاتم دادی و گفتی از امروز ب بعد سربازم هستی.??
و امروز من ب عنوان یک طلبه ساده سال اول ب خودم افتخار میکنم ک در این مسیر زیبا قرار گرفته ام
آقا جان خودت مرا در این مسیر قرار دادی پس کمک کن ک با تمام وجودم سربازت شوم و سربازت بمانم ..
اللهی آمین
منبع:نوشته شده توسط خودم
آخرین نظرات