عصر انتظار

خانهکوچه باغ انتظاردل نوشته(دلتنگ انتظار)تماس ورود

آخرین مطالب

  • حسبنا الله و نعم الوکیل
  • حسبنا الله و نعم الوکیل
  • بهار فرصت ها
  • صبردر برابر شهادت
  • فضیلت روزه
  • مهر آباد
  • اتحاد ملی
  • حقیقت تاریخ پهلوی
  • روز بزرگ شیعه 
  • مجازات مجازات

آخرین نظرات

  •  
    • عصر انتظار
    در دل نوشته(دلتنگ انتظار)
  • رحیمی  
    • محدثه بروجرد
    در فرستادن صلوات از روی شوق
  • نورالهدی در فرستادن صلوات از روی شوق
  •  
    • بهارسمنان
    در فرستادن صلوات از روی شوق
  • بچه شیعه در صبح زیبا
  • بچه شیعه در تبریک
  • زینب درانی  
    • شمیم انتظار 2
    در ره آورد نماز
  • نورالهدی در شکنجه و استقامت
  • صغری زرین نیا در شکنجه و استقامت
  • صغری زرین نیا در شکنجه و استقامت
  • رایحه الجنه در شکنجه و استقامت
  • بچه شیعه در از کلمات قصار حضرت رسول (صلی الله علیه وآله )
  • نورالهدی در از کلمات قصار حضرت رسول (صلی الله علیه وآله )
  • رایحه الجنه در ذکر نجات از فشار های آخر الزمان
  • رایحه الجنه در وجوب نماز
  • نورالهدی در وجوب نماز
  •  
    • عصر انتظار
    در امامت امام زمان (عج )
  • بچه شیعه  
    • بچـه شیعـه
    در وجوب نماز
  • بچه شیعه  
    • بچـه شیعـه
    در ذکر نجات از فشار های آخر الزمان
  •  
    • عصر انتظار
    در ذکر نجات از فشار های آخر الزمان

Sidebar 2

This is the "Sidebar 2" container. You can place any widget you like in here. In the evo toolbar at the top of this page, select "Customize", then "Blog Widgets".
مجازات مجازات
ارسال شده در 30 بهمن 1400 توسط انسيه كريمي حاجي خادمي در مسائل روز

?نوشین معراجی نویسنده فیلمنامه فیلم نمور در یک جلسه رسمی در جشنواره فیلم فجر امسال، اعلام می‌کند که اگر دو نفر که مثلا نامزد هستند و نسبت به هم عشق دارند، با هم در ارتباط باشند و فرزندی به دنیا آید، حتی اگر صيغه‌ای نخوانده باشند، این بچه حلال‌زاده است و در واقع می‌گوید که این گونه روابط درست و مجاز است.

?باید با این فرد و همفکران و حامیان آنان که گناه کبیره زنا را مجاز اعلام و بدین ترتیب بی‌دینی را در سطح جامعه و به ویژه جوانان ترویج و تبلیغ می‌کنند، برخورد قاطعی صورت گیرد و برای آنان تنبیه و مجازات مناسبی تعیین گردد تا دیگر شاهد این گونه تبلیغات ضددین توسط این افراد نباشیم.

?ممنوعیت فعالیت در سینما و رسانه برای چند سال، می‌تواند حداقل مجازات و تنبیه وزارت ارشاد برای این شخص و موارد مشابه آن باشد. از مسئولین وزارت ارشاد، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، مراجع عظام تقلید و دادستان کل کشور می‌خواهیم با برخوردی قاطع و مناسب، جلوی تکرار این گونه دین ستیزی‌ها را بگیرند.

نظر دهید »
حدیث کساء در قالب شعر 
ارسال شده در 6 بهمن 1400 توسط انسيه كريمي حاجي خادمي در اخلاقی

 تقدیم به شما محبان اهل بیت که عاشق این خاندان معظم ومعزز هستید لطفأ تا انتها با تأمل وتفکر بخونید لذت می‌برید و بیشتر پی به ارزش معنوی  حدیث شریف کساء می‌برید  

این حدیث آمد ز زهرای بتول ،

فاطمه صدیقه بنت الرسول  ، 

روزی آمد خانه ما مصطفی  ،

گفت با حالی شبیه التجا  ،

ضعف دارم جان بابا دخترم  ، 

پهن کن بابا عبایی بر سرم ،

آن عبایی را که دارم از یمن ، 

آن عبا بر من بکش ای ممتحن ، 

گفتمش بابا بلا دور از شما ، 

در پناه مهر و الطاف خدا ، 

من کشیدم آن عبا بر روی او ، 

یک نظر کردم به ماه روی او ، 

صورتی زیبا تر از قرص قمر ، 

روشن و زیبا نکو تر از سحر ، 

ساعتی بگذشت و آمد مجتبی ، 

گفت ای مادر سلام و صد دعا ، 

گفتمش مادر سلامم بر شما ، 

نور چشمم ای عزیز با وفا ، 

گفت مادر خانه دارد عطر گل ، 

هست بوی  جد ما ختم رسل ، 

گفتمش ای نور چشمم بوی او ، 

آمده در خانه  با گیسوی او ، 

رفت نزد حضرت خاتم حسن ، 

گفت بابا جان فدایت جان و تن ، 

گفت بابا صد سلام و صد درود ، 

بر شما ای خاتم رب ودود ، 

با اجازه رفت در تحت کسا ، 

در کنار مصطفی شد مجتبی ، 

بعد از آن آمد حسین و با سلام ، 

گفت بوی جدم آید بر مشام ، 

گفتمش ای نور چشمانم حسین ، 

ای عزیز فاطمه ای نور عین ، 

جدتان در خانه در زیر کسا ، 

آمده امروز شد مهمان ما ، 

با اجازه رفت در زیر کسا ، 

در کنار مصطفی شد با حیا ، 

بعد از آن آمد علی مرتضا ، 

گفت زهرا جان سلامم بر شما ، 

بوی یار مهربان آید همی ، 

بوی جوی مولیان آید همی ، 

گفتم او را یار ختمی مرتبت ، 

صاحب خُلقِ عظیم و مرتبت ، 

آمده مهمان ما بابای من ، 

آمده مانند جان در جسم و تن ، 

رفت نزد احمد و گفت این سوال ، 

چیست رمز و راز این وقت و مجال ، 

 با اجازه رفت در زیر کسا ، 

در کنار مصطفی شد مرتضا ، 

بعد از آن رفتم کنار اهل خود ، 

تا بجویم با عزیزان وصل خود ، 

ما همه بودیم در زیر کسا ، 

دست خود برداشت بابا بر دعا ، 

گفت یارب اهلبیتم را ببین ، 

بهترین خلق خدا روی زمین ، 

خونشان با خون پاک من قرین ، 

جسم و جان دارند از من با یقین ، 

جسمشان را  از بدیها دور کن ، 

قلبشان را خانه ای از نور کن ، 

لطف کن بر خاندانم با کرم ، 

تا ابد آباد گردان این حرم ، 

دشمن آنها مرا هم دشمن است ، 

پیش چشمم جلوه اهریمن است ، 

هر که در دل حُبِّشان دارد به جان ، 

می شود محبوب من در دو جهان ، 
بانگ حق برخاست از عرش برین ، 

کای ملائک بشنوید این با یقین ، 

هر چه را من آفریدم در جهان ، 

این زمین و جمله هفت آسمان ، 

کوه و دریا را اگر من ساختم ، 

نه فلک را اینچنین پرداختم ، 

هر چه زیبائیست در شمس و قمر ،

ظلمتِ شبها و نور در سحر ، 

ساختم اینها به عشق مصطفی ، 

ساختم با مهر این اهل کسا ، 

بانگ زد جبریل مَن تَحت الکسا ، 

صاحب کرسیُّ و مجد و کبریا ، 

بانگ حق برخاست زهرا س و پدر ، 

معدن ایمان و کان هر گوهر ، 

حیدر و فرزند پاکش مجتبی ، 

هم حسینِ بنِ علی در کربلا ، 
گفت جبرائیل ای رب جلی

میروم من نزد زهرا و علی ، 

با اجازه نزد ما زیر کسا

آمد و می خواند ،   پیغام خدا

گفت ای پیغمبر عالی مقام ، 

می رساند حق به درگاهت سلام ، 

هر چه که در کل عالم خلق شد ، 

از برای اهل زیر دلق شد ، 

گفت از این خانواده تا ابد

دور شد در رمز جمع ما ، 

چیست مزد راوی این وضع ما

گفت هر کس نقل کرد این ماجرا ، 

در میان دوستان مرتضا

هر غمی دارد خدا شادی کند ، 

بر اسیران بانگ آزادی کند

مشکلات جمعشان حل می شود ، 

سحر درد و غصه باطل می شود ، 

گفت مولا رستگارانیم ما

همچنان گل در بهارانیم ما ، 

شیعه با این نقل می گردد سعید

بهتر از این مژدگانی کس ندید ، 
شفای  «تمامی مریضها و رفع بلای عظیم کرونا بحق پنج تن آل عبا “?

” التماس دعا “با هدیه ذکرصلوات

نظر دهید »
گریه دائمی ام البنین برای امام زمان خود 
ارسال شده در 26 دی 1400 توسط انسيه كريمي حاجي خادمي در مناسبتی

 امام جعفر صادق(ع) فرمودند :

? وكَانَت أمُّ جَعْفرٍ الكِلابِيَّة تَنْدُبُ الُحسَين عليه السلام وتَبكِيهِ وقَد كَفَّ بَصَرُها، فَكانَ مَروانْ وهُو وَالِ المَدينَةِ يَجيءُ مُتَنَكِّراً بِاللَّيْلِ حَتّى يَقِف، فَيَسْمَع بُكاءَها ونَدبَها..

? ام جعفر کلابیه(حضرت ام البنین) دائما بر حسین عليه السلام  ندبه و گریه میکرد تا اینکه چشمانش را از دست داد، ومروان والی مدینه شبانگاهان به صورت ناشناس می آمد و می ایستاد و به گریه ی ام البنین گوش فرا میداد.

? الأمالي الخميسية للشجري، ص ۲۵۹

نظر دهید »
فاطمه زن بود ولی نور بود..
ارسال شده در 16 دی 1400 توسط انسيه كريمي حاجي خادمي در مناسبتی

​باز کنم راز سه مظلومه را

فاطمه و زینب و معصومه را
فاطمه زن بود ولی نور بود

جلوه حق بود که مستور بود
آی فرستاده ی ما شاد باش
شاکر منظومه ی ایجاد باش

ما به تو آیینه عطا کرده ایم
کوثر تسکینه عطا کرده ایم
کوثر تو مایه تسکین توست

بعد تو او قائمه ی دین توست
خلق چو پرسند زتو کیست او
فاش بگو کوثر جاریست او

هر كه دم از آل علی می زند
باده به جام ازلی می زند
جزبه ی ساقی چو به ميخانه زد

قرعه به نام من ديوانه زد
صبر و بلا را به هم آميختند
در عطش ساغر ما ريختند

جرعه اول كه زدم سوختم
آتش و خون از جگر افروختم
سينه من سوخته سينه ايست

شعله خاكستر آينه ايست
سينه زهرا تب توحيد داشت
كان شرف شيره خورشيد داشت

شير نبود آنچه در اين سينه بود
شربتی از كوثر آينه بود
فاطمه آينه حيدر نماست

فاش بگو فاطمه شير خداست
آينه در آينه تكثير شد
آينه خنديد و جهانگير شد

فاطمه خود كيست نمود علی
كيست علی فاطمه منجلی
فاطمه ای مذهب و آيين من

آينه روشنی دين من
فاطمه ای سيده كائنات
چشم دو عالم ز رخت گشته مات

خلق ز وجدت به وجود آمدست
بر در مجدت به سجود آمدست
فاطمه ای مادر آزادگی

ای تو صمیمانه ترین سادگی
فاطمه ای نقش نگین خدا
آب حیات دل و دین خدا

همسر و همتای علی جز تو نیست
منشا نور ازلی جز تو نیست
مرغ دلم زمزمه سر ميدهد

ناله يا فاطمه سر ميدهد
در نظر همسر دور از پدر
فاطمه پر پر شد در پشت در

پر پر كردن گل ياس را
كيست كه چرخاند دس داس را
پنجه زينب نتواند هنوز

فاطمه ای بود و نبود علی
مادر گلهای کبود علی

شهادت بی بی دو عالم  حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تسلیت باد .

نظر دهید »
بانوی بی نشان 
ارسال شده در 16 دی 1400 توسط انسيه كريمي حاجي خادمي در داستان, مناسبتی

​پرده اول

کنار چادرِ روی زمین افتاده، نشسته و با چشم های مظلوم و مبهوت به مادر خیره شده…

هنوز باورش نمی‌شود. مادر عمیق نفس می‌کشد. نه یکبار، نه دوبار… این نمی دانم چندمین بار است.

چرا حالش سر جا نمی آید؟!

حسنِ کوچک چند بار آب دهان فرو می دهد تا بغض را مهار کند و آخر سر با همان صدای بغض آلودی که تلاش می کند محکم هم باشد می‌گوید:

_ بروم دنبال بابا؟!

صدای قاطع مادر بلند بشود: نه…

پلکی می‌زند و نگاهش را به تیله‌های سیاه و لرزان پسرکش می‌دوزد: چند دقیقه تحمل کن میوه دلم… خودمان می‌رویم…

قلب مهربانِ حسن درحال مچاله شدن است. از گوشه چشمها بغض قطره قطره سرریز می کند.

مادر از دیدن اشک‌های او بی تاب می شود و دست دراز می کند؛

اصلاً بیا دستم را بگیر برویم خانه جانِ مادر…

حالم خوب است

اشک ها را با سر آستین می‌گیرد و دست دراز می‌کند.

فاطمه دستش را روی شانه نحیفش میگذارد اما به او تکیه نمی‌کند. دست دیگر را به دیوار می گیرد. سنگین و سخت، اما می ایستد.

دستهای کوچک حسن خاک را از روی چادرش می‌تکاند.

انگار نه انگار صلاه ظهر است.

زیر تیغ آفتاب کوچه تاریک و محو شده.

چند بار پلک می زند و به طرفین نگاه میکند.

یادش نمی آید کجا ایستاده…

صدای دردآلود حسن به کمکش می‌آید:

 مادر… بیا … از این طرف…

پرده دوم

نشسته و به مکعب مستطیل بزرگ گوشه حیاط خیره شده. دیروز آن را آورده اند و گذاشته‌اند آن گوشه. از آن خوشش نمی آید. شاید هم می‌ترسد.

دیروز، بابا که آمد از او پرسید این چیست اما جوابی نداد. رو گرفت و رفت.

زینب چند ثانیه بالای سرش ایستاد و به سیاهی داخل مکعب زل زد.

 حسن آمد و دستش را گرفت و برد داخل خانه.

 ولی از دیروز هر فرصتی پیدا می کند می ایستد و به آن خیره می شود.

 از حسین هم سوالی کرده اما او هم نمی دانسته آن جعبه بزرگ چیست.

 شاید هم نخواسته جواب زینب را بدهد.

چندباری خواسته برود و از مادر سوال کند. اما مادر این روزها سخت حرف می‌زند. دلش نمی آید از او حرف بکشد.

بابا از در وارد می شود و زینب جلو می دود.

 خودش را در آغوش بابا می‌اندازد: بابا… می‌شود این جعبه چوبی را از خانه ببری؟

دوستش ندارم…

بابا به زینب نگاه نمی کند. آرام پیشانی اش را می بوسد اما به چشمهایش نگاه نمی‌کند. راه می افتد سمت خانه و آرام می گوید:

مادرت گفته این باید اینجا باشد دخترم…

صدایش مثل همیشه نیست

صدایش قلب بی‌قرار زینب را نا آرام‌تر می کند.

زینب می‌داند این جعبه چوبی تابوت است.

 فقط نمی خواهد به رو بیاورد…

پرده سوم

با قدم های آهسته از مسجد به سمت خانه می روند. فقط صدای نعلین هاست که سکوت کوچه را می شکند. حسین از گوشه‌ی چشم به حسن خیره شده است

می‌خواهد سوالی بپرسد اما صورت جدی و نگاه سنگین حسن نمی‌گذارد.

 این روزها خانه ماندن برایشان سخت شده اما دور ماندن از خانه هم ترسناک است.

 می ترسند از اینکه وقتی برگردند…

 به خانه که نزدیک می شوند صدای شیون وحشت به جانشان می‌ریزد.

حسن می‌دود و حسین هم به دنبالش.

چیزی نمانده سنگ زیر پا زمینش بزند.

صدای دلش را میشنود و پشت هم زیر لب می گوید: اماه…

وارد  که می‌شود صدای گریه فضه خانه را برداشته

روی صورت مادر، پارچه‌های سفید کشیده شده…

 زینب کوچک گوشه‌ای ایستاده؛ جرات نزدیک تر شدن ندارد. اول حسن خودش را به مادر می‌رساند. پارچه را کنار می‌زند. چشمهایش بسته است…

گونه بر گونه‌اش می‌گذارد و صدا می‌زند. حسین اما آرام کنار پاهای مادر می نشیند

گونه‌اش را به کف پای مادر می‌چسباند.

 هنوز گرم است…

با بغض صدا می زند:

کلمینی یا اماه…

انا الحسین
جوابی نمی گیرد.

پرده چهارم

همه‌ی کارها را انجام داده.

فاطمه را غسل داده، کفن کرده و درون تابوت گذاشته. با دست های خودش…

بچه‌ها را آرام کرده، پاورچین و در سکوت تابوت بچه‌ها را تا مدفن النبی برده، خاک را به قدر قامت بانوی جوان خود کنده، جسد او را به دل خاک سپرده…

و دقیقا همین جا دستهایش خسته شده…

قوتش تمام شده.. آه دلش به آسمان رفته.. افتاده کنار گودی و اشک می ریزد.

نمی‌تواند خاک بریزد روی امید و آرزویش. معلوم است که نمی تواند.
به بهانه درددل با رسول الله، وداع را طولانی‌تر می‌کند. نمی‌خواهد برود. حق دارد. جایی برای رفتن ندارد.
 هر بار زخمی و خسته از هر جا رسیده، خانه ای که فاطمه در آن منتظر است را دق‌الباب کرده.

حالا کجا میخواهد برود؟

از این به بعد چه کسی انتظار آمدن علی را می کشد؟!
پرده پنجم♥️?
این رازی‌ست میان فاطمه و در و دیوار. شاهدی نیست. روایتی هم نیست….

نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 15
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

عصر انتظار

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • احادیث
  • امام عصر
  • امام عصر
  • داستان
  • حافظان قرآن
  • عکس
  • دانوشته
  • امامت امام زمان
  • تبریک
  • نهج البلاغه
  • اخلاقی
  • مناسبتی
  • غدیر
  • مسائل روز

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان