عصر انتظار

تبریک 

ارسال شده در 2 آبان 1400 توسط انسيه كريمي حاجي خادمي در احادیث

میلاد نور میارک 

نظر دهید »

حدیث

ارسال شده در 20 مهر 1400 توسط انسيه كريمي حاجي خادمي در احادیث

در حدیثی امام صادق علیه السلام می‌فرماید: 

«هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند آن‌چنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت می‌کند که میان آنان و آن حضرت، نامه‌رسان نخواهد بود؛ با آن‌ها سخن می‌گوید و آنان سخنش را می‌شنوند و او را می‌بینند، در حالی که او در مکان خویش است (و مردم در نقاط دیگر جهان)»

 این یعنی در زمان ظهور، وسایل ارتباطی به گونه‌ای است که مردم می‌توانند در هر گوشه و کنار جهان، ایشان را ببینند.

شاید در گذشته باور اینکه فردی به این شکل در همه‌جا حاضر باشد سخت بود، اما امروزه با پیشرفت وسایل ارتباطی این موضوع دور از انتظار نیست و مردم در همه‌جا می‌توانند امام را ببینند و با ایشان صحبت کنند.

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللهِ الَّذِی لا یُطْفَی.

سلام بر تو ای نور خدا که خاموش نخواهد شد!

  الکافی ج ۸، ص۲۴۰

نظر دهید »

هدیه تولدی که امام رضا بهم داد

ارسال شده در 16 مهر 1400 توسط انسيه كريمي حاجي خادمي در دانوشته , مناسبتی

​آبان ماه سال ۹۷بود که از طرف حوزه رفتیم مشهد ایام شهادت آقا بود هر جا میرفتم حرف از رئوفیت آقا بود ،روز آخری که میخواستیم برگردیم خادم حسینیه ایی که توش بودیم با اون چهره مهربون و لبخند همیشگی رو لباش گفت :دخترای گلم به رسم یادگاری براتون پکیج آماده کردیم (عطر حرم ،مهر تسبح،نبات…) که توی هرکدوم یه کتاب هم گذاشتیم از بین این کتابا به تعداد خیلی خیلی محدود نهج البلاغه هم گذاشتیم (یه نهج البلاغه تقریبا متوسط رن رنگی خیلی خوشگل)همه عاشقش شده بودن،اون روز ۱۶آبان بود روز تولدم،تو دلم گفتم آقا جان امروز روز تولدمه شنیدم شماخیلی رئوف هستین خیلی دلم میخواد امروز به عنوان هدیه تولدم یکی از این نهج البلاغه هارو بهم هدیه بدین ،

پکیجا یکی یکی بین خواهرا پخش شد تا نوبت من رسید دل تو دلم نبود چشامو بستمو پکیجمو تحویل گرفتم تندی درشو وا کردم و کتابو برداشتم در عین ناباوری دیدم بــــــــله یکی از اون نهج البلاغه های رنگ رنگی خیلی خوشگل تو دستامه خیلی خوشحال بودم که صاحب یه نهج البلاغه خوشگل شدم و خوشحال تر بودم به خاطر این که روز تولدم  اقا بهم هدیه دادن.?

این نهج البلاغه یاد اقا رو همیشه برام زنده نگه میداره

نظر دهید »

حلول ماه ربیع

ارسال شده در 15 مهر 1400 توسط انسيه كريمي حاجي خادمي در مناسبتی

«السَّلَامُ عَلَى رَبِيعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَيَّام» یعنی سلام بر بهار مردمان و خرمی روزگاران.

حلول ماه ربیع مبارک 

نظر دهید »

عتاب برزخی

ارسال شده در 12 مهر 1400 توسط انسيه كريمي حاجي خادمي در داستان, اخلاقی

علامه حسن‌زاده آملی (رضوان الله تعالی علیه):

 آمل در مسجدی مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم. روز دوم که پس از نماز به منزل آمدم، پس از خوردن ناهار آماده استراحت شدم ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند و من که خسته بودم با بچه ها و مادرشان دعوا کردم در حالی که نباید دعوا می کردم، در محیط خانه پدر باید با عطوفت رفتار کند، لذا پس از لحظاتی ناراحت شدم به حدی که اشکم جاری شد.

از خانه بیرون رفتم و مقداری میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتی ام کاسته شود ولی رسول الله (ص) فرموده اند: «دلی را نشکن که اگر شکسته شد قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگی شکست با لحیم اصلاح نمی شود.»

زمین و آسمان بر من تنگ شد واحساس کردم که نمی توانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده و به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقای الهی به تهران آمدم. پاسی از شب گذشته بود، به خیابان باب همایون رفتم وپس از تهیه بلیط عازم تبریز شدم. هنگام اذان صبح به تبریز رسیدم و به مدرسه طالبیه رفتم.

وقتی در زدم خانمی پشت درآمد. خودم را معرفی کردم و پرسیدم: آقا تشریف دارند؟ پس از چند لحظه آقا خودشان آمدند و پس از خوشامد گویی مرا به منزل بردند. پس از احوالپرسی اظهار داشتند من نمی دانستم شما قم هستید یا آمل، لذا می خواستم نامه ای به اخوی (علامه طباطبایی) بنویسم تا آن را به شما برسانند.

با تعجب پرسیدم: آقا چه اتفاق افتاده که می خواستید مرا درجریان بگذارید؟ فرمودند: من(در عالم کشف) خدمت آقای قاضی مشرف شدم و سفارش شما را به ایشان کردم ولی آقای آملی، ایشان از شما راضی نبودند! با شنیدن این جمله تا لاله گوش سرخ شدم. عرض کردم: آقا، چطور؟ چرا راضی نبودند؟ فرمود: ایشان به من گفتند: آقای آملی چطور هوس این راه را دارد، درحالی که با عائله اش این طور رفتار می کند؟!

بعد فرمود: حاج آقای آملی، داستان رفتار با عائله چیست؟ زبانم بند آمد و اشکم جاری شد و بالاخره ماجرا را به ایشان عرض کردم، فرمود: «آقا! چرا؟ این ها امانت خدا در دست ما هستند؟» به قم بازگشتم و ماجرا را خدمت علامه طباطبایی عرض کردم، ایشان هم تعجب کرد و پس از سکوت زیادی فرمود: « آقای قاضی بزرگ مردی بود!»
منبع: جمع پراکنده، ص 87

نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 13
 خانه
 کوچه باغ انتظار دل نوشته(دلتنگ انتظار)
 تماس
 ورود
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

عصر انتظار

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • احادیث
  • امام عصر
  • امام عصر
  • داستان
  • حافظان قرآن
  • عکس
  • دانوشته
  • امامت امام زمان
  • تبریک
  • نهج البلاغه
  • اخلاقی
  • مناسبتی
  • غدیر
  • مسائل روز

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان